« آه نیمه تمام زیارت زائر زنبور »
و از گوشه ترین یک رنگین کمان وقتی سرم با سر
توی وهم سیاه کوبید این سیاهی ها زیر ناف سفید سفید توی کمر آبی آسمان زد
به غیاب ترین لحظه ی باران است
سری سلام می اندازد به پنجه ی طلایی خنک ات
غروب طلوع گرگ و میش تو شناسایی منی پس چه فرقی
بی انتظار در بی نوری تاریکی این قدر باش یا این قدر نباش چه فرقی
به پهلو بچرخ یا نچرخ یا دمر یا بالا چه فرقی از آن جا آمد
روی نقش موهای سینه ام زبر زیبا گنگ سیاه هستی
سه تا نفس می زنی کمتر بیش تر یا بزنی یا نزنی
گسسته ها پیوسته است چه فرقی چه فرقی
روی گلاب خیس است خیس از فقط تو معطری گر چه خشک
این جا فرق زیاد است خوب معلوم است من می گوید توی جمله ای که کمرش خم کلمه است
زنبور خسته از صدای پرش خسته گرد گرده چرخیده توی عسل غلتیده
هفت بار به هفت جهت تمام تعظیم زیارتنامه ات |