دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

  شهرام بشرا  
   
« (آن گاه )ی پیش از ( اگر ) »   
                        
.این " اگر-به-سرایش " است     
" اگر هست به " سرایش     
پس هست     
اگر نیست     
که نیست     
اما سرم به این بالش است     
این یعنی این . همین     

و دل – دل گلبول هاست . سرخ     
از من در " سرایشی " که به نبض است . قلب     
که اگر هست     
پس هست     
که می گویی نیست     
اما هست     
ادامه ی موهای به بلندی ات     
در بین سفیدی هایش که سیاهی است     
در بین سپیدی     
.عاشقانه به " سرایش  "است     

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی