« حس اش به اسم اش نرسید »
زمین
پیاله ای زد
یک -دو دور و نیم چرخید
پشت اش بهار
.پشت اش به بهار
بهارا کمرش دردی دارد
غوغایِ زخمِ معده
غرقِ گل
حسرتی
به مستیِ گلاب
پاچین پاچین
کَجک کمرش را
خودش را راست کرد
در گیر و دار
.شاخه ی تر شکست
. بهارا بود که شاخه ی تر را شکست -
تمامِ درخت
،از اشکِ شاخه
. شُره شد
عروس
گلبارانِ گلبرگ هاست
فضا بعد از شکست
پژواکِ سقوطِ گیجِ گلبرگ ها
در فضایِ شکست
شکست ِ فضای شکست
آفتابی تا کمرگاه
در کمرگاه فرو می شود
تو دیگر -
به نسیمی
گم می شوی
بهار به توان ِ تنها -
بس نیست
یک بار مشق است
نهست بیش از هست
رخصت به رای نیست
.ختمِ کلام
نسوج مرتب بر طناب
غبطه می خورند
نسیم در نسوج مرتب
مرتب پخش می شود
آسمان پشت می کند
مثلِ زمین به زمینی
که ریشه هایش به همخوابی وارونه فکر می کنند
جایِ میخِ قابِ بزرگ خوب نیست
زمینِ بزرگ کژ است
تا دوقطب که از خورشید دورند
دور باشند از خورشید
که هستند
بهار لم داد به زمین
کج به کج
لم داد لمید
بی حواس به تراشِ تردِ ساق هاش
که تور
با نور
با باد
.به چشم ها تاب می دهد
چفتِ درب هایِ زمین روی لب ها
خوب چفت نیست
بهار رویِ من
خواب دیده زمین را
که بهار را تویِ خودش دیده
بهار
دیشب شام نخورده .
|