« برخاست »
نشست بغل
نشست ام بغل
تهران ، دود ، فشار
چرخید عکس زمین
.مثل همیشه
پرنده نشست روی شانه
سر کرد گردن اش را نرم – پر
زیر نرمه ی گوش چپ یا راست
آرامش انعکاس کرد
) ) ) ) ) ) ) ) ) ) ) ) ) این جور
در حجم سرخ
و پراید سپید
نشست توی بغل
نشست ام توی بغل
آسمان را پر
زمین را رام
به گوشه ای
که تا آسمان راهی نیست
که سفره ته ندارد
که کنار ِ کنار
آرام شب پنجه می کشد به کنار ِ کنار
اما نگاه
پارک می کند کنار پراید سپید
دور از نزدیک از نزدیکِ درد
دارد درد را رد می کشد
با رنگی در روغنی
پراشه های پرواز را
پرواز را |