دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

  شهرام بشرا   
   
« ...بی بکارت غزل از زنجیر زنگار دیروز فردایی که »   

دیگر گمان ام همیشه دریا     
ران هایش              زیر قدم های صدف هایی که     

بال- بال مرغ هایی         دریا ،  زیر بال هایی که     
ساحل           کنار دریایی که     زیر قدم های صدف هایی که    زیر بال- بال مرغ هایی  که     
آبی درون سفره ی خشکی             که در ، در – آینده دریایی        شلپ شلپ تنهایی که     
 
جرق جرق تن هایی         جوبار کوچکی عسل              تراش درخشان ران هایی که     
دختران نترس          آن ور پرده هایی که     
خواب خنک   و باد       درنبود پرده هایی  که     
دو تا کلمه          فقط زیبایی         فقط زیبایی  که     

:داشت می ترکید برای دریایی      
که کنارش             خشکی خیس ساحل دریایی که          در ران هایش صدف هایی که     
زیر قدم های لال شان آبی دریایی که        پشت اش به خشکی سفره ای       که در ، در- آینده  دریایی  که     

تن های تنهایی که              پاهای چسبیده به تن های تنهایی که            قدم های ول شده         در انتهای پاهای تن های تنهایی که     

بخوان بلند بخوان          بی شبیه به همان دریایی که              شکست کمرش     
زیر عصایی که          و  توش خوابیده بود خدایی که     

دل- دل ِ شاید      طناب پاره نشود شاید      به همان خدایی که     
.پاره می شود ، می شکند                  زیر پای همان خدایی که          بطری     
  

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی