« تمام باکرگی افریقا جهت استحضار حالت احتضار »
- برایت که در بیمارستان ازم که در تیمارستان -
سیاهان این جا وحشی اند صاحب ندارند
تمنا تا کش آمدگی ناکشسان
تا سطر آخر شعری
که کش نمی آید
تا این نام هایی که هفت - پشت مجهول سیاهان قطاری را
غرقه در قطره های قطران شان
که به بردگی نبرده آزاد شدند
بریل می کند
.به علاوه «این» ِ نام توفیر مبسوط می پذیرد از «این» ِ سیاهان
اعتراف می شود
رسم خط خواهش خودخواهان ناخن حوالی ِ آغوش گوشت
و با به مقادیر معتنابهی عصب جهت رنج مبسوط
«معادل خوانده شود « سیاهان
.و ناخن در جاش آغوش گوشت
«این «من
آن «من»ی بود که انتهای بی انتهای ناگاه نگاه اش
به انتهای بی نگاهی ِ دامنه های دامن باد
.گره های دخیل – مسلک «خورد»ه بود یا «زده» بود
...تو» در این زمینه، مضمونی اما محلول پس با دید نمی آیی»
جواب کوتاه است
در گزینش فعلی که «من» در آن دخیل نیست
در دخیل ِِ «خورد»ن یا «زد»ن
به انتهای بی نگاه دامنه های دامن باد
**... به خدایی که نمی دانم -
. به خدایی » چون که جان کفاف این قمار نبوده نیست»
.خشونت پنهان در تابلوی جوابیه** عطف به تعلیق غلیظ تنهایی ست
...امضا : محفوظ . که تعریف این «من» که آن «من»ی بود که انتهای ناگاه نگاه اش والخ
قمار قمر بی نظمی ست
«در ارتکاب «کردن» نه «شدن
کردن» ِ سوار بر قمر قمار بی نظمی»
(نشست ِ (مشت- مشت پراز انتظار
تنگای سیاهان
سیاهان سرازیر در سفید
تضمین نام نم نکشیده ی تنگای سیاه سیاهان ِ سرازیر در سراسر سرازیری سفید
یعنی تمام
بعد از حتا عبور یک تنه از تنگای تو
ریختن چون ریخته شدن بی ریخت نه زشت اما
بی ریخت یعنی « کردن » ِ سوار بر قمر قمار بی نظمی
عین معنای نوعی عشق
«راست گفتی ... چیزی چون « شدن -
.تا خوردن فضا در فضا
|