دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

  شهرام بشرا    
   
« یک – سنگ نبشته – تا قیام ِ قیامت برایِ اسپرم های بیکار »    
                        
توطئه ی شعاع بی نهایت     
خالی کاسه ی دایره ای که به هم ریخته     
تا  َ پر – کشیدن     
تا ابد  َ پر نکشد     

من و     
و - من     
ما - دیگران شدیم     
(آن - ( ما     
( یک ، یک است از من با ( و -  من     
و - من     
(نهایتِ درک پذیر بی نهایت درک ناپذیر ( من     

شاخه های تر - سست ِ عصب ها     
خون - خاطره ی سیاه     
تمام سیل سلول ها     
قو - زیبایی آواز درد را     
درد  - انتشار     

ما - دیگران     
دیگران شد     
من و     
و - من     

لجن هایی  سیاه - این جا     
از زمانی     
که با نه - دیگران ، دیگران نبودیم     

سپیدهای سپید  - دیگران     
همیشگی یی     
که دیگر بی با نه - دیگران     

من با  و - من     
...سپید - زاده شد     

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی