...این پروتز یک واریاسیون است -
شهرام بشرا
« تقدیم به (کِی – آشفتگی) های حسین مکی زاده »
« / »
زمانی به زرد ِ زنگی ِ تمام انتهای افق هاست
وقتی ست
وقتی بی وقت
وقتی به برنگشت ِ آونگ
« // »
تنها افق های سپید
دراز بر افق سیپد
تن ِ به لحظه ی بی نهایت- ریز تا همخوابگی اند
ریزش نرم ِ تن در همخوابگی
اجماعِ نرم – تنان در همخوابگی
« /// »
کبوتری سیپد
می خواند
سپید یعنی خواندن
خواندن ِ به استثنای سپید ِ در سپید
خواندنِ خرچنگ هایِ آوازدار ِ سیاه
خواندنِ خرچنگ هایِ لالِ سیاه
.بر افق های خوابیده ی سپید
« //// »
نام هایی نام ات را می خوانند
نام هایی می خواهند
نام ات را بخوانند
خواندن ؛
شکست فضاست
آبگینه ی سکوت
تا آینه به نطفه اش بازگردد
به آبگینه
به سکوت
« ///// »
شرم از طناب لطیف ران هایی
پایین می لغزد
شوق از جنس همان طناب
بالا می خزد
نور از در – دریچه گی تن می زند
تن نور می خورد
نور تن
« ////// »
در انتظاری نرم
تن تا به - نابوده گی ِ تن در تن
نهست فاصله را
به شیهه
به جولان می کشد تن
به سایش آفتاب می دود
تن
واسوز بوسه
از پا به پا می افتد
تن ؛ خوابیده به راه می افتد
از راهی
که افتاد به راه
« /////// »
تن از تن
پر می شود
تن ؛ ناترس ِ هواهای ِ غرابی شب
سلول به سلول
هجوم می شود
اضمحلال ِ همخوابگی
هزاران آفتاب
در هزاران آفتاب
ذوب می شود
« //////// »
گردی که از میدان ست
از میدان بر می خیزد
میدانِ زمین
بی گَرد می ماند
میدان اما
میدان می ماند
« ///////// »
هزارین ها ؛ جناح ندارند
پیاده در انتظار شبیه اش
پیاده می ماند
و گردها هوا را می سازند
و آسمان را
و مان ِ آسمان را
نیزه ها بی زجرِ ضجه
از قلب عبور می کنند
گَرد بی ثقلی
در هوا می ماند
هوایی از هوا نمی ماند
تنها میدان
« ////////// »
دست ها بر زمین اند
تنها به آسمان
پیاده از تنها
عقب می نشیند
تن ها از تنهایی عقب
در – انتظار
به – انتظار
خرچنگی می شود
که سفیدِ دربا تمام
.در می کشد در خودش
|